post

گر پرده ز رخ باز نماید مهدی (عج)

                      از خلق جهان دل برباید مهــــــدی(عج)                 

ای شیعه چنان منتظر مولی باش

                    گویی که همین جمعه میاید مهدی(عج)                

  

                                                                                                      



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 18:55 ] [ moola_mahdi ]

post

شب ها و هرآنچه بت در آن هست ،

با آمدنش دو نیمه گردد ...

*******

شعبان که به نیمه اش رسیدست...

حیف است که شب تمام ماند

*********

ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک

نیمه شعبان



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 13 خرداد 1394 ] [ 18:50 ] [ moola_mahdi ]

امروززجمعه است...

امروز جمعه است و...

 

وقتي مي خواهم تاريخ بالاي صفحه را بنويسم؛ گوشه اش طوري که فقط خودم ببينم مي نويسم: جمعه و او نيامد!

 همکلاسي ام از گوشه عينکش نگاهش را قل مي دهد روي دفترم. نگاهش را مي اندازم روي دفتر خودش. دفترم را مثل بچه هاي کوچکي که مي خواهند کسي از رويشان تقلب نکند تا مي کنم. 
 همکلاسي ام چشم غره مي رود و نگاهش را از روي دفترش برمي دارد و مي گذارد روي تخته کلاس. معلم همکلاسي کنار دستم را صدا مي زند و او مي رود. 
 گوشه تاريخ دفترش طوري که فقط خودش ببيند مي نويسم: جمعه و او نيامد! برمي گردم و پشت سرم را نگاه مي کنم. هيچ کدام از بچه هايي که پشت سرم نشسته اند حواسشان به من نيست. 
 روي دفتر هر دويشان بزرگ مي نويسم: جمعه. هر دويشان بر سرم فرياد مي زنند. معلم به سمت ميز من مي آيد. نگاهش را به نگاهم گره مي زند. يک گره کور. که من هرچه تلاش مي کنم؛ نمي توانم بازش کنم. مي گويد: خودکار نو خريدي؟ روي دفتر خودت امتحانش کن. 
 کلاس غرق خنده مي شود. قسمتي از گره کور نگاه را باز کرده ام. اما نمي دانم چرا گوشه سمت چپش باز نمي شود. 
 معلم مي گويد: بفرماييد بيرون. حس مي کنم دنيا بر سرم خراب شده است. گره کور باز مي شود. از جايم بلند مي شوم. راهروي ميان نيمکتها را طي مي کنم. نزديک تخته مي رسم ... گچ را برمي دارم. و روي تمام فرمولهاي شيمي و مسئله هاي فيزيک و اتحادهاي رياضي و تاريخهاي ادبيات و اشعار کي و کي و کي بزرگ مي نويسم: امروز جمعه است. کسي منتظر نيست؟ 
 برمي گردم و پشت سرم را نظري مي اندازم. انگار خواب مي بينم. کلاس غرق در اشک شده است. و جمله خودم صدها بار جلوي چشمانم مي رود و مي آيد: امروز جمعه است ... کسي منتظر نيست؟ معلم به سمت تخته مي آيد. 
 همه اعداد و فرمولها و جملات را پاک مي کند و با خط درشت مي نويسد: درس امروز؛ درس انتظار! و بچه ها کنار تاريخ بالاي صفحه شان طوري که فقط خودشان ببينند مي نويسند: جمعه و او نيامد! 
 اما معلم گوشه تخته کنار تاريخ طوري که همه بچه هاي کلاس ببينند مي نويسد: تا جمعه دگر انتظارها باقي است! 



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1394 ] [ 18:07 ] [ moola_mahdi ]

جمکران..



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ] [ 19:56 ] [ moola_mahdi ]

مطالب تاثیرگذاربرای امام زمان

 

مثل هر بار برای تو نوشتم :


دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...

و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!


=-=-=

 

جواب امام زمان:

تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...
!


=-=-=-=-=
اللهم عجل لولیک الفرج


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 ] [ 19:51 ] [ moola_mahdi ]

post



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 03 اردیبهشت 1394 ] [ 12:55 ] [ moola_mahdi ]

باخداباش...



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 03 اردیبهشت 1394 ] [ 12:51 ] [ moola_mahdi ]

شیطان ازچه بدش می اید؟؟؟؟؟



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 03 اردیبهشت 1394 ] [ 12:50 ] [ moola_mahdi ]

مولای من.............

مولای من! جدبزرگوارت امدن تورااین گونه برایمان ترسیم نمودکه وقتی توبیایی:پرندگان دراشیانه خودجشن میگیرند وماهیان دریاهاشادمان میشوندوچشمه ساران می جوشندوزمین چندین برابرمحصول خویش راعرضه میکنددل های بندگان رااکنده ازعبادت واطاعت می کنی وعدالت برهمه جادامن می گستردوخدابواسطه تودروغ راریشه کن می کند وخوی ستمگری ودرندگی رامحومی سازدوطوق ذلت وبردگی راازگردن خلایق برمیدارد...اه مولای من مولای بزرگوارم زودتربیازودتربیاکه همه ی مامنتظرامدنت هستیم زودتربیا...



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 27 فروردین 1394 ] [ 20:57 ] [ moola_mahdi ]

post

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم

تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم

گفتند غروب جمعه خواهی آمد

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

 



برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 20 فروردین 1394 ] [ 18:12 ] [ moola_mahdi ]
صفحه قبل12345...13صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران